زردی
خونه مادر مینا بیست روزت بود چون هنوز علایم زردی داشتی 4روز رفتیم اونجا و زیر مهتابی و افتاب و دارو خلاصه هرکاری میتونستیم کردیم و از همه سخت تر بیداری چند روزه بود مادر میگفت تو بخواب من مواظب هستم ولی دلم طاقت نمیاورد خیلی خیلی روزای سختی بودولی خدارروشکر به خوبی گذشت ...
خوشمزه موچول
موچول مامان وبابا ، عزیز دلم میبینی چقدر موچول بودی. من و بابا علی کلی باهات عاشقی میکنبم. ...
نگاه
قربونت برم که اینقدر بادقت نگاه میکنی ...
یک ماهگی
دخمل خوشکلم قربون خواب پروانه ایت برم ...
زردی
لیانای عزیزم این چهار روزی که زرد شده بودی دنیا روی سرم خراب شده بود ولی خداروشکر که خوب شدی خداروشکر ...








